جمعه ۱ شهريور ۱۳۹۸ تهران ۱۰:۲۰ - ۲۳ آگوست ۲۰۱۹
 
چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۸
ساعت ۱۷:۰۷
رادیو فردا در هفته‌ای که گذشت! (شماره 242)
1398/02/01 الی 1398/02/08

دویست و چهل و دومین شماره از مجله هفتگی رادیو دیروز
دویست و چهل و دومین شماره از مجله هفتگی رادیو دیروز
در دویست و چهل و دومین شماره از مجله هفتگی رادیو دیروز در قالب سری گزارشات «رادیو فردا در هفته‌ای که گذشت!»، بخشی از مهم‌ترین فعالیت‌های این رسانه صهیونیستی – آمریکایی در نخستین هفته از اردیبهشت ماه 1398 را به طور خلاصه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
رادیو دیروز گزارش می‌دهد؛
        
هفته نخست از دومین ماه سال 1398، به طور ویژه‌ای با اخباری تلفیقی از سه حوزه اقتصادی، سیاسی و نظامی همراه بود که ابزارهای رسانه‌ای وابسته به دولت‌های غربی، از جمله رسانه صهیونیستی – آمریکایی رادیو فردا، تمام توان خود را به کار گرفتند تا با نوع و میزان بازتاب این اخبار خاص، ذهن مخاطبین خود را به سمت دلخواه اربابانشان جهت داده و واقعیت‌ها را آن‌طور که می‌خواهند، نشان دهند.

در همین راستا رادیو دیروز با تنظیم و انتشار مجله‌ای هفتگی با عنوان «رادیو فردا در هفته‌ای که گذشت!» بخشی از مهمترین برنامه‌ها و گزارش‌های این رسانه آمریکایی را به طور خلاصه مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و واقعیت‌های تحریف یا پنهان شده را در اختیار مخاطبین خود قرار دهد.

بر این اساس، آن چه در ادامه مطالعه خواهید کرد، دویست و چهل و دومین شماره از این مجلهٔ هفتگی رادیو دیروز است که به بررسی بخشی از فعالیت‌های رادیو فردا در طول نخستین هفته از اردیبهشت ماه سال 1398 (01 الی 08 اردیبهشت ماه 1398) پرداخته است.

شما مخاطبین گرامی می‌توانید در دویست و چهل و دومین شمارهٔ مجلهٔ هفتگی رادیو دیروز، بررسی موضوعاتی از قبیل ماجرای پرتکرار و با اهمیت "تنگه هرمز" و واکنش به احتمال بستن این تنگه توسط جمهوری اسلامی، واکنش عجیب و بچگانه به انتصاب فرمانده جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بازتاب تهدید ایران توسط فرمانده نظامی آمریکایی و تبلیغ پوچ برای آمادگی نظامی ایالات متحده در منطقه، تکرار ادعاهای توخالی در خصوص توان غرب برای جبران عدم عرضه نفت ایران به بازارهای جهانی، وحشت بی‌پایان آمریکا از سپاه قدس و ... را می‌توانید مشاهده نمایید.


داستان یک تنگه!

یکی از مهمترین رویدادهای خبری این هفته، قطعاً ماجرای «تنگه هرمز» است؛ ماجرایی که هرچند پیشتر هم جسته و گریخته شاهدش بودیم اما اخیراً با توجه به موضوع تحریم نفتی ایران و تهدیدهای ضد ایرانی آمریکا، مجدداً به تیتر یک رسانه‌ای جهان تبدیل گردیده است که رادیو فردا هم به طور ویژه به این موضوع پرداخته تا آنطور که اربابانش می‌خواهند ماجرا را به مخاطبینش منتقل نماید.

به همین دلیل مجله این هفته، با بررسی برخی از فضاسازی‌های رسانه‌ای رادیو فردا در قبال این موضوع و تلاشش برای تغییر نگاه مخاطبینش، آغاز می‌کنیم:


کتمان اهمیت تنگه هرمز با فرار از حقیقت

یکی از مواردی که در ماجرای "تنگه هرمز" توسط رسانه صهیونیستی - آمریکایی رادیو فردا در دستور کار قرار گرفت، تلاش برای کتمان اهمیتی است که این تنگه در عرصه جهانی و به ویژه تبادلات نفتی جهان داراست.

رادیو فردا تلاش کرد تا با طرح موضوعاتی از قبیل خط لوله‌های انتقال نفت میان کشورها، در ذهن مخاطبین خود جایگاه تنگه هرمز را کاهش داده و وانمود کند که حتی در صورت بسته شدن این تنگه هم آسیبی به اقتصاد جهان و تجارت نفت وارد نمی‌شود.

در گزارشی که این رسانه فارسی زبان منتشر کرده، نوشته شده است: «اختلال در صادرات همین مقدار نفت می‌تواند شوک بزرگی به بازار نفت وارد کند. اما آیا بستن تنگه هرمز به معنی توقف صادارت نفت کشورهای حاشیه خیلج فارس است؟ نکته مهم این است که بخش بزرگی از حمل و نقل نفت خام جهان از طریق لوله‌های نفتی انجام می‌شود و حمل و نقل دریای تنها راه صادرات نفت نیست. به گزارش فایننشال تایمز، بررسی دو خط لوله "حبشان- فجیره" در امارات متحده عربی و خط لوله "شرق- غرب" عربستان سعودی نشان می‌دهد که این دو کشور در سال‌های اخیر با سرعت زیاد به توسعه این خطوط لوله نفت و گاز پرداخته‌اند. به ویژه خط لوله حبشان-فجیره که میادین نفتی حبشان را به ساحل فُجیره در دریای عمان وصل می‌کند. این به آن معناست که نفت امارات با این مسیرِ میان‌بر می‌تواند بدون عبور از تنگه هرمز در دریای عمان بارگیری شود. تاکنون امارات نیم میلیون بشکه نفت را روزانه از این خطوط لوله عبور می‌داد ولی این مسیر امکان انتقال یک و نیم میلیون بشکه نفت خام در روز را دارد و امارات می‌تواند از تمام ظرفیت این مسیر استفاده کند. البته این آمار مربوط به تابستان سال گذشته است و به درستی معلوم نیست آیا در ۱۰ ماه گذشته به ظرفیت این خط لوله افزوده شده یا نه. چرا که عربستان سعودی پروژه‌ای را شروع کرده که خطوط نفتی غرب کشورش را به حبشان برساند که از طریق این خط لوله قسمتی از نفت صادراتیش در دریای عمان بارگیری شود. البته خود عربستان سعودی هم در دوران جنگ ایران و عراق پروژه گسترده‌ای را برای انتقال نفت و گاز از خلیج فارس به دریای سرخ آغاز کرد. این خط لوله حدود دو میلیون بشکه نفت خام را روزانه به ساحل دریای سرخ می‌رساند ولی ظرفیت کامل آن حدود پنج میلیون بشکه نفت خام است. عربستان سال گذشته ظرفیت این خطوط لوله نفت و گاز را به هفت میلیون بشکه نفت خام در روز رساند. این خطوط نفت و گاز از بقیق در استان شرقیه عربستان سعودی در نزدیکی بحرین آغاز می‌شود و تا بندر ینبع در ساحل دریای سرخ به پایان می‌رسد. بنابراین می‌توانند نفت خام بحرین را هم انتقال دهند.»

جالب اینجاست که وقتی گزارش "فایننشال تایمز" را به طور دقیق‌تری مورد بررسی قرار می‌دهیم می‌بینم که خودشان هم به این واقعیت اذعان دارند که با جمع تمام ظرفیت‌های مطرح شده مبنی بر راه‌های مختلف احتمالی برای انتقال نفت، باز هم فاصله زیادی تا ۱۸.۵ میلیون بشکه‌ای نفتی که روزانه نفتکش‌ها از تنگه هرمز انتقال می‌دهند وجود دارد.

آمارهای منتشر شده توسط منابع مختلف رسمی، نشان می‌دهد که بیش از ۱۹ درصد نفت جهان، از طریق تنگه هرمز جابجا می‌شود و این میزان یا امکان انتقال توسط راهی دیگر را ندارد و یا آن‌قدر یافتن راه دیگر برای جابجایی مسیر هزینه بالایی را به آن‌ها تحمیل می‌کند که نمی‌توان به آن فکر کرد.

آمارهای دیگر هم نشان می‌دهند که به طور تقریبی حداقل ۸۸ درصد نفت عربستان، ۹۰ درصد نفت ایران، ۹۸ درصد نفت عراق، ۹۹ درصد نفت امارات متحده عربی و تمام نفت کویت و قطر از تنگهٔ هرمز به کشورهای دیگر صادر می‌شود.

به عبارتی دیگر بیش از ۹۰ درصد صادرات نفت خلیج فارس، از طریق تنگه هرمز به نقاط مختلف جابجا می‌شود.

البته از این نکته هم نباید غافل بود که اهمیت این مسیر استراتژیک فقط به دلیل انتقال نفت نیست، بلکه علاوه بر آن، بیش از ۵۰ درصد معاملات تجاری کشورهای منطقه با جهان نیز از راه همین تنگه صورت می‌گیرد و با انسداد این مسیر، تجارت برخی از کشورهای منطقه به طور کامل تعطیل می‌شود.

با این وجود، آیا باز هم می‌توان پذیرفت که موضوع احتمال بسته شدن تنگه هرمز اهمیت بالایی ندارد؟!!!


شخصی کردن یک ماجرای ملی

راه دیگری که رادیو فردا در خصوص "ماجراهای تنگه هرمز" برای فضاسازی مورد نظر اربابانش در دستور کار خودق رار داد، این بود که ماجرای احتمال بستن این تنگه توسط جمهوری اسلامی را از موضوعی ملی و فراجناحی، به موضوعی فردی و سلیقه‌ای تقلیل دهد و در همین راستا با انتشار اظهارات یکی از فرماندهان نظامی کشورمان، تلاش کرده تا رفتار او را افراطی و البته شخصی نشان دهد.

این رسانه صهیونیستی – آمریکایی در گزارشی که به این موضوع اختصاص داده، نوشته است: «فرمانده نیروی دریایی سپاه در مصاحبه با شبکه تلویزیونی عربی‌زبان العالم گفت: "تنگه هرمز برپایه قوانین بین‌المللی، گذرگاه دریایی است و چنانچه از به‌کارگیری آن منع شویم، آن را خواهیم بست". این تهدید فرمانده نیروی دریایی سپاه پس از آن بیان می‌شود که ایالات متحده آمریکا اخیراً کلیت سپاه پاسداران را در زمره "گروه‌های تروریستی" قرار داد؛ اقدامی که می‌تواند باعث مقابله احتمالی نیروهای نظامی آمریکایی حاضر در خلیج فارس با نیروهای سپاه پاسداران شود. این نخستین باری نیست که علیرضا تنگسیری تهدید به بستن تنگه هرمز می‌کند. ششم اسفند گذشته هم دریادار تنگسیری در مصاحبه با شبکه العالم، تهدید کرده بود در صورت به صفر رسیدن صادرات نفت ایران، تنگه هرمز بسته خواهد شد. تنگسیری در این مصاحبه گفته بود: "تا زمانی‌که نفت ما از تنگه هرمز خارج می‌شود و منعی برای خروج و ورود کشتی‌های ما صورت نگیرد این تحقق پیدا نمی‌کند." او افزوده بود: "اما اگر روزی نفت ما خارج نشود… آن موقع هر عقل سلیم و سالمی اجازه نمی‌دهد که ما نتوانیم نفت‌مان را صادر کنیم اما یک بیگانه فرامنطقه‌ای بیاید و بتواند نفت را از اینجا ببرد و صادر کند".»

اما سؤال اساسی اینجاست که آیا این نوع نگرش در خصوص تنگه هرمز و حق ایران برای انتفاع از آن، تنها نظرری شخصی و مختص این فرمانده نظامی یا حتی سایر فرماندهان نظامی و یا فراتر از آن شخصیت‌های سیاسی و حکومتی است؟!

آیا اگر از عموم مردم ایران در این باره سؤال شود، خواستار احقاق حق جمهوری اسلامی از این تنگه استراتژیک نیستند؟!

اگر موارد مشابه در سایر موضوعات را هم مورد بررسی قرار دهیم، قطعاً درخواهیم یافت که ملت ایران، در هر زمانی که منافع ملی در خطر باشد، کاملاً متحد و یکپارچه، خواهان ایستادگی در برابر حقشان هستند و طبیعیست که وقتی خود ایران نتواند به هر دلیلی از طریق این آبراهه استراتژیک نفتش را صادر کند و به دنبال آن این محدودیت بر اقتصاد کشور و در نتیجه زندگی عموم مردم ایران آسیب برساند، مردم کشور خواستار ایستادگی دولت‌مردان و فرماندهان نظامی‌شان بر روی حقوق خود باشند و به دلیل موقعیت تنگه هرمز که بر اساس قوانین بین‌المللی رسمی، جزوی از خاک ایران محسوب می‌شود، ایران در صورت زیان از تردد ناوگان دریایی سایر کشورها، حق دارد که اجازه این عبور و مرور را ندهد.

البته قابل توجه است که از نظر توان نظامی و امنیتی، تمامی ملزومات مورد نیاز برای محافظت از تنگه هرمز را هم در اختیار دارد؛ از قایق‌های تندرو و ناوچه‌های رزمی گرفته تا قابلیت مین‌گذاری کف دریا، موشک‌های بالستیک، قایق‌های پرنده، پهپادهای ویژه، هلیکوپترهای مجهز ویژه و ... که در صورت احساس نیاز، کاملاً قابل استفاده هستند.


واکنش تهاجمی رادیو فردا به انتخاب فرمانده جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پس از ماجرای "تنگه هرمز"، موضوع با اهمیتی که به طور ویژه مورد توجه رسانه‌هایی از قبیل رادیو فردا قرار گرفت، تغییرات در سطح فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و انتصاب سرلشکر سلامی به عوان فرمانده جدید سپاه بود. این رسانه صهیونیستی – آمریکایی با انتشار گزارش‌های ویژه، ضمن واکنش به این موضوع تلاش کرد تا ذهنیت مخاطبین خود را علیه فرمانده جدید سپاه ایران تحریک کرده و از سرلشکر سلامی، چهره‌ای افراطی در سخن و غیر قابل توان در اجرا نمایش دهد.

رادیو فردا در یکی از این گزارش‌ها نوشته است: «سرلشکر حسین سلامی فرمانده جدید سپاه پاسداران و نهمین سرلشکر سپاه (پس از رضایی، شمخانی، صفوی، رشید، ایزدی، باقری، سلیمانی و جعفری) رجزخوان‌ترین آن‌ها علیه آمریکا، اسرائیل، عربستان و اخیراً اروپاست. در سال‌های اخیر هیچ فرمانده ارشدی در سپاه پاسداران به اندازه او انگشت اشاره‌اش را در برنامه‌های تلویزیونی و سخنرانی‌ها برای رجزخوانی و به نشانه تهدید آمریکا و اسرائیل بلند نکرده است. حسین سلامی (راست) فرمانده جدید سپاه پاسداران و محمدعلی جعفری، فرمانده پیشین سپاه. گوگل، یوتیوب و بقیه شبکه‌های اجتماعی را که جستجو کنید، سرلشکر سلامی ۵۹ ساله را در مناسبت‌های مختلف در حال تهدید آمریکا می‌بینید. شاخص‌ترین چهره تلویزیونی سپاه در برنامه‌های تحلیلی- مناسبتی، و فرمانده‌ای که به تندترین تحلیل‌های راهبردی علیه آمریکا و اسرائیل معروف است حالا از سوی رهبری به فرماندهی سپاه تعیین شده که خود رهبر در حدود یک هزار و ۶۶۶ سخنرانی‌اش در ۳۰ سال گذشته بیش از هر کلمه‌ای در سخنرانی‌هایش از دشمن سخن گفته است و آشکارا آمریکا را دشمن اول جمهوری اسلامی می‌نامد.»

این رسانه وابسته به کاخ سفید در یکی دیگر از گزارش‌های پرتعداد خود هم با ادامه دادن همین مسیر از فضاسازی‌ها، آورده است: «غلط نیست اگر گفته شود سلامی پر صلاترین صدا در درون مجموعه سپاه در دفاع از "جبهه مقاومت" و غرب‌ستیزی در دهه اخیر بوده است. در عین حال باید این نکته را هم متذکر شد که نوع سخنان و ادبیات او از اثرگذاری عملی به دور بوده و تا حدی مشابه اظهارات سعید الصحاف وزیر تبلیغات دولت وقت عراق هنگام اشغال نظامی آمریکا جنبه لاف‌زنی داشته است. تفاوت شگرف ادعاهای او با واقعیت که از جنس رجزخوانی‌های بی‌پشتوانه است و موضع‌گیری‌هایی که با هدف تبیین مواضع و پاسخگویی رسانه‌ای و سیاسی به تهاجمات علیه سپاه صورت گرفته است، سیمای یک عنصر فاقد درایت نظامی و امنیتی را از او ترسیم ساخته که حتی در بیان درست منظور و تنظیم فحوای کلام مشکل دارد.»

اما باید به این نکته توجه داشت که سرلشکر سلامی، فرمانده جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از محیطی مجزا به این نهاد انقلابی و نظامی وارد نشده و سال‌های که در سطح بالایی از این نهاد به فعالیت مشغول است و حتی مدت زیادی را قائم مقام فرمانده کل سپاه بوده است.

با این توضیح به خوبی می‌توان درک کرد که هر گونه اقدام سپاه پاسداران در طول سال‌های اخیر، حداقل در زمانی که سرلشکر سلامی عهده‌دار سمت قائم مقامی فرمانده کل سپاه بوده، بی‌ارتباط به وی نبوده و او در تمامی این موارد نقش داشته است که این خود نشان می‌دهد، توان اجرایی وی بسیار بالاتر از ادعاهای این چنینی رادیو فرداست و همین توان اجرایی باعث وحشت آن‌ها از این انتخاب رهبر معظم انقلاب و واکنش‌هایی است که شاهدش هستیم و این دوره خود نزدیک به 10 سال بوده و از سال 1388 تا کنون را در برمی‌گیرد.

حال برای اینکه به قدرت اجرایی و میزان توانایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای تحقق بخشیدن به اظهارات جسورانه و شجاعانه فرمانده جدیدش پس ببریم، فقط کافیست تحولاتی که حداقل در این ده سال در میزان توان نظامی و دفاعی سپاه و فعالیت‌هایش صورت گرفته است را مورد بررسی قرار دهیم.

حتی شاید تمامی این موفقیت‌های سپاه در سال‌های اخیر هم نیازی به مرور نداشته باشد، بلکه تنها بررسی روند اثربخشی سپاه در مقابله با تروریسم فعال در منطقه از جمله داعش و حضور موفق این نهاد انقلابی ایرانی در عراق و سوریه، برای درک میزان عملیاتی شدن سخنان سرلشکر سلامی کافیست؛ جایی که تمامی کارشناسان منصف جهان، مقامات رسمی کشورهای مختلف و حتی فرماندهان نظامی خود آمریکا به این واقعیت بارها اذعان داشتند که اگر امروز تروریسم در عراق و سوریه زمین‌گیر شده و دیگر نام و نشانی از جنایات هولناک داعش دیده نمی‌شود، این موفقیت مرهون مشارکت جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مقابله با آن‌هاست.

توان موشکی سپاه هم که کاملاً اثبات شده است و در حملات مختلف به مقر تروریست‌های حاظر در سوریه، کردستان عراق و ... که چندین بار مشاهده کردیم، در عمل هم دقت و قدرت موشک‌های ایرانی سپاه را دیدیم.

با این وجود، آیا فرمانده جدید سپاه، فقط حرف میزند؟! آیا رادیو فردا و اربابانش واقعاً به این اراجیف خود اعتقاد دارند؟! سؤال اساسی این است که اگر واقعاً آن‌طور که می‌گویند، سپاه و فرمانده جدیدش فقط بلوف می‌زدند، چه دلیلی برای این همه وحشت و ترس وجود دارد؟!


تهدید ایران یا خودفریبی عوامانه!

موضوع دیگری که بی ارتباط با موارد بالا نیست، به بازتاب اظهارات ضد ایرانی رئیس فرماندهی نیروهای مرکزی آمریکا (سنتکام) توسط رسانه صهیونیستی – آمریکایی رادیو فردا اختصاص دارد؛ جایی که این شخصیت نظامی ایالات متحده تلاش کرده تا در مصاحبه خود، از قدرت و آمادگی بالای نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس و خارومیانه سخن بگوید و به تسلط کامل کشورش بر ایران، تأکید کند.

در گزارشی که رادیو فردا در این باره منتشر کرده، نوشته شده است: «ژنرال کِنِث مک‌کِنزی، رئیس فرماندهی نیروهای مرکزی آمریکا، سِنتکام، روز شنبه هفتم اردیبهشت به شبکه عربی اسکای‌نیوز گفت: با اینکه راهبرد دفاعی ایالات متحده بیشتر بر روسیه و چین متمرکز شده "اما از اهمیت تهدیدهای ایران غافل نیستیم". ژنرال مک‌کِنزی با تأکید بر اینکه "اقدامات تروریستی ایران در منطقه و در جهان به تهدیدی بلندمدت تبدیل شده است" گفت: "معتقدم که موارد ضروری برای جلوگیری از اقدامات بالقوه خطرناک ایران را در اختیار خواهیم داشت". این فرمانده ارشد نظامی آمریکا همچنین با اشاره به اینکه "برای تضمین اتحادمان در برابر تهدید ایران، به تماس با متحدان و دوستان‌مان در منطقه ادامه می‌دهیم" گفت: سنتکام از سال‌ها پیش در این منطقه حضور دارد و این حضور ادامه خواهد یافت.»

اما آیا گذشته قابل فراموشی است یا این فرمانده آمریکایی، مخاطبین خود را فراموشکار می‌داند که این چنین از قدرت خود برای مقابله با جمهوری اسلامی سخن می‌گوید؟!

در مرحله اول باید به این نکته توجه داشت که از گذشته تا به امروز، هرگز جمهوری اسلامی در هیچ درگیری آغازکننده نبوده و همواره در نقش یک مدافع از حقوق و امنیت خود ظاهر شده است که حق طبیعی هر سرزمینی درباره تهدید و تجاوز سایرین است.

بعلاوه، در تمامی رویدادهایی که آمریکا به نوعی در مقابل ایران قرار گرفته، نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که ادعاهای نظامیان آمریکایی پوچ‌تر از آن چه انتظار می‌رود بوده و در رویارویی با نیروهای ایرانی، تفنگ‌داران آموزش دیده آمریکایی جز تسلیم کاری از پیش نمی‌برند.

22 دی ماه 1394 یکی از همین روزهایی است که این فرمانده آمریکایی و رسانه‌های تحت امر کاخ سفید نباید آن را فراموش کنند؛ روزی که دو فروند قایق جنگی ایالات متحده، به همراه 10 تفنگدار آموزش‌دیده و ماهر و تجهیزات مختلف جنگی، وقتی پای خود را از گلیمشان فراتر گذاشته و وارد محدوده خط قرمز آبی ایران شدند، با سرعت عمل و دقت، هوشیاری و توان بالای نیروی دریایی کشورمان، در خلیج نیلگون فارس زمین‌گیر شده و چاره‌ای جز زانو زدن و تسلیم شدن در برابر اقتدار نظامی کشورمان نیافتند و این ماجرا تنها یک نمونه از توان بالای نظامی و دفاعی ایران برای مقابله با تهدید سایر کشورهاست.

در چنین شرایطی، بلوف‌زنی واقعیت را تغییر نداده و مقامات آمریکایی با این فضاسازی‌های رسانه‌ای و روانی، نمی‌توانند قدرت دفاعی کشورمان را تحت تأثیر قرار دهند و این اقدام آن‌ها تنها رسوایی شکست را برایشان سنگین‌تر از قبل می‌کند.


تلاش برای توجیه تحریم نفتی ایران، بر روی کاغذ!

اما همانطور که در بالا به آن اشاره داشتیم، بحث عمده مطرح شده در ماجرای "تنگه هرمز" به محدودیت‌های اعمال شده برای صادرات نفت ایران بازمی‌گردد؛ در همین راستا و در تکمیل ماجرای فوق، رادیو فردا در این هفته بار دیگر تلاش کرده تا به نحوی از موفقیت این اعمال تحریم‌های ضد ایرانی توسط آمریکا و آمادگی کامل سایر کشورها برای جبران نفت ایران در بازارهای جهانی به مخاطبین خود خبر دهد.

رادیو فردا در گزارشی که این هفته منتشر کرده، آورده است: «در ادامه واکنش به خبر عدم تمدید معافیت مشتریان نفت ایران و به دنبال آن کم‌رنگ شدن حضور ایران در بازار نفت، خبرگزاری بلومبرگ می‌نویسد که عربستان و امارات به تنهایی قادر هستند در کوتاه‌مدت ۱.۵ برابر صادرات نفت ایران، افزایش تولید داشته باشند. این گزارش روز سه‌شنبه، سوم اردیبهشت، با استناد به گفته چندین منبع آگاه نوشت که متوسط صادرات نفت خام و میعانات گازی ایران طی ماه‌های گذشته ۱.۱ میلیون بشکه بوده، اما عربستان در کوتاه‌مدت قادر به افزایش یک میلیون بشکه و امارات نیز ۵۰۰ هزار بشکه به تولید خود است. عراق نیز اعلام کرده است آماده افزایش ۲۵۰ هزار بشکه‌ای تولید نفت است. خود آمریکا نیز تولید روزانه نفت را به بالای ۱۲ میلیون بشکه رسانده است. این کشور سال گذشته روزانه دو میلیون بشکه صادرات نفت و محصولات نفتی داشت که نسبت به سال ۲۰۱۷ تقریباً دو برابر شده است. اوج‌گیری صادرات آمریکا در حالی است که تولید نفت آن در سال گذشته به طور متوسط حدود ۱.۲ میلیون بشکه کمتر از سطح کنونی بود. آمریکا خود نفت نیز وارد می‌کند و در کل واردکننده خالص نفت خام است، اما از اواخر سال آینده میلادی پیش بینی می‌شود به صادرکننده خالص نفت تبدیل شود. در همین سال، تولید آمریکا به ۱۳.۴ میلیون بشکه اوج خواهد گرفت و این رشد در سال‌های پیش رو نیز ادامه خواهد داشت.»

اما برای پاسخ به این ادعای رسانه‌ای، فقط کافیست به عنوان گزارشی که خبرگزاری بلومبرگ منتشر کرده مراجعه کنیم؛ جایی که تأکید بر کلمه "موقت" و "کوتاه مدت"، کاملاً قابل توجه است و نشان می‌دهد که با همه این برنامه‌ریزی‌ها و همکاری‌های کشورهای غربی و عربی برای تحریف نفتی ایران و جبران عدم عرضه نفت کشورمان به بازارهای جهانی، توان همه ان‌ها فقط برای مدتی کوتاه و به صورت موقت جوابگو بوده و پس از طی این زمان دیگر راهی برای کنترل شرایط ندارند.

خالد الفالح وزیر انرژی عربستان گفت سعودی، اخیراً در گفتگو با خبرگزاری تاس روسیه، به عدم توان کشورش برای جبران کاهش صادرات نفت ایران اذعان نمود و گفت: "اگر صادرات نفت روزانه سه میلیون بشکه کاهش یابد، ما نمی‌توانیم این کمبود را جبران کنیم و این یک واقعیت است."

وقتی وزیر نفت عربستان خود رسماً اعلام می‌کند که توان جبران نفت صادراتی کشورمان را ندارد، آّیا ایالات متحده که تا کنون اصلاً در صادرات وارد نشده، به تنهایی یا حتی با کمک دیگر تولیدکنندگان خرد و محدود نفت، می‌تواند فشار عدم عرضه نفت ایران به بازارهای جهانی را جبران سازد؟!


وحشتی که پایان ندارد!

اما موضوع پایانی این شماره از مجله هفتگی، بار دیگر به بحثی نظامی اختصاص داده شده است؛ جایی که بار دیگر سپاه و اینبار شاخه بین‌المللی آن یعنی "سپاه قدس" مطرح بوده و با وجود همه تحریم‌های سیاسی و اقتصادی و ... که ایالات متحده علیه این نهاد، وحشت عمیق این کشور از نفود سپاه و در پی آن انقلاب ایران در منطقه ابراز نگرانی داشته است.

رادیو فردا در گزارشی ویژه در این هفته و با بازتاب اظهارات رئیس اف‌بی‌آی، به این موضوع پرداخته و نوشته است: «کریستوفر رِی، رئیس پلیس فدرال آمریکا (اف‌بی‌آی)، می‌گوید فارغ از اضافه شدن نام سپاه پاسداران به فهرست گروه‌های تروریستی، موارد مرتبط با نیروی قدس سپاه در خاک آمریکا یا خاک نزدیک‌ترین متحدانش نشان از آن دارد که باید تهدید این نیرو را حتی جدی‌تر گرفت. جلسه پرسش و پاسخ با رئیس اف‌بی‌آی با عنوان "تهدیدهای جهانی که امروز متوجه ایالات متحده است"، روز جمعه، ششم اردیبهشت، در اندیشکده "شورای روابط خارجی" در واشینگتن برگزار شد. رئیس اف‌بی‌ای بخش زیادی از سخنان خود در این جلسه را به تهدیدهای سایبری، به ویژه از سوی روسیه، و همچنین تهدیدهای اقتصادی و فناوری از سوی چین اختصاص داد. کریستوفر رِی در پاسخ به پرسش خبرنگار بخش فارسی صدای آمریکا درباره احتمال هرگونه تهدید از سوی نیروی قدس سپاه در خاک آمریکا گفت:‌نمی‌خواهم از تحقیقات مشخصی در این باره حرف بزنم؛ اما همین‌قدر بگویم که "تهدید آنها را باید جدی‌تر گرفت." رئیس اف‌بی آی افزود: فارغ از اینکه نام سپاه پاسداران به فهرست گروه‌های تروریستی اضافه می‌شد یا نمی‌شد، "مواردی بوده که به فعالیت‌های نیروی قدس ارتباط داشته است. از جمله اینجا در ایالات متحده، و همین‌طور برخی از نزدیک‌ترین متحدان‌مان".»

برای یافتن دلیل این وحشت و خشم عمیق مقامات مختلف آمریکایی از سپاه قدس جمهوری اسلامی، تنها کافیست بدانیم که این شاخه نظامی از کشورمان، چطور و تا چه میزان تحولات منطقه‌ای و برنامه‌ریزی‌های مختلف بعضاً بلندمدت ایالات متحده و رژیم اشغالگر صهیونیستی را بهم زده است.

مهم‌ترین نقش‌آفرینی سال‌های اخیر سپاه قدس ایران، قطعاً مشارکت فعال و موفق در مقابله با تروریسم و به ویژه در دو کشور عراق و سوریه است؛ جایی که نیروهای ایرانی با حضور، فرماندهی و البته تقویت نیرو و فرهنگ بسیج مردمی در این دو کشور، شکست‌های سنگینی را بر تروریست‌هایی وارد ساخت که همگی تحت حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و حتی سیاسی ایالات متحده، تلاویو، آل سعود و ... بودند.

نباید فراموش کنیم که بنابر اعترافات مقامات مختلف آمریکایی، از هیلاری کلینتون، وزیر خارجه اسبق و نامزد ریاست جمهوری این کشور گرفته تا دونالد ترامپ، رئیس جمهور فعلی آمریکا، داعش که اصلی‌ترین گروه تروریستی فعال در منطقه طی سال‌های اخیر بوده، ساخته و پرورش‌یافته سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های مشترک آمریکا و اسرائیل است.

هزینه سنگینی که کاخ سفید برای پایه‌گذاری این گروه مخوف تروریستی متحمل شده، مشخصاً با شکست‌های آنان در منطقه بربادرفته محسوب می‌شوند و این در حالیست که نقش اول و عامل اصلی تمامی این شکست‌ها، سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران است.

هرچند نباید فراموش کرد که تمام ماجرا هم فقط زیان مالی یا سیاسی از ناکامی رسیدن داعش به اهدافش نیست، بلکه این موفقیت سپاه قدس در منطقه، موقعیت استراتژیک کشورمان در جهان اسلام و خاورمیانه را بسیار مستحکم‌تر از قبل ساخته و روابط تنگاتنگ ایجاد شده میان ایران، سوریه، عراق و ... مانعی بزرگ و جدی در برابر دیگر سیاست‌ها و اهداف غرب در منطقه است.

اما آن‌چه مشخص است نه تحریم سپاه قدس و نه حتی اقدام وقیحانه کاخ سفید برای تروریستی خواندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نه هیچ سیاست و اقدام دیگری، مانع پیشروی، موفقیت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی در منطقه نبوده و امروزه ایران، جایگاهی فرامنطقه یافته است که دیگر به راحتی قابل عقب راندنش نخواهند بود و همین موضوع، دلیل خشم و وحشت غرب از سپاه قدس است.


آنچه در بالا خوانده‌اید، دویست و چهل و دومین شماره از مجلهٔ هفتگی رادیو دیروز است که همانند هفته‌های پیشین با عنوان "رادیو فردا در هفته‌ای که گذشت!" منتشر گردیده و در این شماره به بررسی خلاصه وار بخشی از مهم‌ترین برنامه‌ها و گزارشات این رسانهٔ صهیونیستی – آمریکایی در نخستین هفته از اردیبهشت ماه 1398 (01 الی 08 اردیبهشت ماه 1398) پرداخته است.


 
محبوب ترين ها
 
توصيه مطلب: ۰
مولف : کیان حبیبی
فایل مرتبط

دیدگاه شما
نام شما

نظر شما *